در دلم هست که همرنگ تو ای یار شوم / تو دل آزاری و من از تو دل آزار شوم / از غمت یار به دل تاب و توانم نبود / مانده این یار که من شهره ی بازار شوم / بس نما جور و ستم صورت خوبت بنما / تا که دل در قدمت کرده خریدار شوم / فصل رحم است و ستم را نبود بازاری / خنده و لطف نشان ده که ترا یار شوم / تو چو هر چهره نمایی بدان در گذر است / خوبی و مهر نشان ده که هوادار شوم / برکش آن پرده ی تاریک تو از صورت خود / رخ ماه تو ببینم به حق اقرار شوم / اصغر را گر نگه از غیر بپوشد یارش / دل به پایش نهد و طالب دبدار شود .
+
نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 19:11  توسط تیما
|
دلا دلدار خوب تو اسیر سحر دیگر شد/ ز عشق تو حذر بنمود و همگام ستمگر شد/ ز باغ عشق مان پر زد کنون آن طایر قدسی/ نگار عاشق و یارم اسیر خوان کافر شد/ تو یک عمری به مهر یار دلت را شاد می کردی/ رها عشق تو بنمود و نگارت یار دیگر شد/ به امید وفایش روزها را پشت سر کردیم/ ز نخل ما برید آن شوخ و بر شاخ صنوبر شد/ ببین یک روز خوش نگذشت بر ما در وفای او / ز کردارش به راه عشق ز بد روزم بدتر شد/ ز غفلت خورده ام تیر ستم بر سینه ام اکنون/ به وقت جمع بنگر حاصلم از آن دیگر شد/ به امیدی که نور عشق بر ما روشنی بخشد/ به تیر جهل قلب ما کباب آخر اصغر شد .
+
نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 19:0  توسط تیما
|
بخت بد یار کنون همدم اغیار شده/ آبروی من و دل هر دو به بازار شده/ خون دل کرده مرا دلبر مه روی کنون/ دل ربوده ز من و خادم خونخوار شده/ این چه عصریست که دیوانه ی ما هشیار است/ علم عالم بنگر حاصل اغیار شده/ یار ببریده ز ما بر سر کوی دگر است/ خود فروشی و ستم رونق بازار شده/ یار ویران نموده دل و کاشانه به ما/ قلب ما خانه ی ما لانه ی اشرار شده/ هر که را می نگری مست ز نای دگر است/ این چه نای ایست کنون بر همه بازار شده/ اصغرا یار من و ما که بود و که بشد/ بخت برگشته ز ما غیر به ما یار شده.
+
نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 18:46  توسط تیما
|
گفتم که ملک با سرو سامان شود نشد/ آزاده در جهان و گلستان شود نشد/در عمر پر ز درد که هجرش کشیده ایم/ او وصل بر دلم ز شیطان شود نشد/ گفتم که مدعی عشق وطن بهرخاک دل/پاک از گنه یک دل و یک جان شود نشد/ بودم در این امید که روزی به شهر عشق/ خر مهرهاش گوهر غلطان شود نشد/ بود این امید مادر میهن که بچه هاش / شیران پایدار به دوران شود نشد/ از زجر و ناله های ستم ذله گشته ایم/ بود این قرار که عشق به سامان شود نشد/ جانم به لب رسیده از این یار و یاری اش/ گفتم که یار پاک دامن دوران شود نشد/ گفتم آنکه ظلم و ستم کرده بر تو یار/ شرمنده او به درگه وجدان شود نشد/ آنکس که ادعاش کنون یار و یاوریست/ بودم در این امید ز کرده پشیمان شود نشد/ بنگر به صحنه در عملش مکر حاکم است/ بود آرزو که یار مسلمان شود نشد/ عمریست بهر یار فتاده دلم به غم/ بود این امید که غصه به پایان شود نشد/ به غصه ها که جمع شده اندرون دل/ گفتم که دل به خنده دور ز گریان شود نشد/ بود این امید بر دل مظلوم پر ز درد/ ظالم به دست عدل به زندان شود نشد/ مقروض خلق خویش و بدهکار خالقیم/ گفتم بهشت به ما جهنم سوزان شود نشد/ اصغردو ده ز عمر که گذشت او به انتظار/ گفتم که عشق حاکم دوران شود نشد.
+
نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 18:30  توسط تیما
|
- در هجر یار ناله و افغان من ببین/ از سوز درد دیده ی گریان من ببین/ بس سالها که صورت ماهش ندیده ام / در دوری اش تو حال پریشان من ببین / آلوده گرچه بینی به ظاهر تو دامنش/ بنگر به عمق پاکی جانان من ببین/ در کوی و برزنش بلند است ندای حق/با چشم حق ببین تو رضوان من ببین/ با صد هزار زخم عدو زنده مانده است/ بنگر تو سخت جانی جانان من ببین/ باشد تا ابد دل من خادم درش/ در راه عشق یار تو پیمان من ببین/ هر سو به جستجوی وصالش طپد دلم/ در هجر او تو سینه ی سوزان من ببین/ گر خالق جهان وصالش به من دهد/ وانگه بیا چهره ی خندان من ببین/ اصغردلش به دوری تو خو نمی کند/ آ و به چشم سرخی چشمان من ببین.
+
نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 18:10  توسط تیما
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت 11:46  توسط تیما
|