خون کمترین بها است که با آن بداده اند
خواهی اگر ترانه از این عشق را به گوش
بشنیدنش به ناله و افغان بداده اند
این لاله مفت مفت نروید به ملک کس
بهرش به عرصه جنگ فراوان بداده اند
خلقی که لشکر مهاجم موران گوشتخوار
مغزش جویده اند کی از آن بداده اند
آزادی را به عرصه که ارزان نمیدهند
بهرش بهای بی حد و پایان نهاده اند
آنرا که شوق بودن این گو هر است به دل
در پاش جان و هر چه که در جان بداده اند
اصغر ترا چو شوق دیدن این گوهر است به ملگ
نورت به دهر به ابر گروگان بداده اند